اي كاش مي شدكه آنقدرخوب بود كه فرصت خوب بودن را ازديگران گرفت،
و اي كاش مي شد كه آنقدر از بديها دور مي شديم
كه ديگر هيچگاه دست نا زيباي بديها به ما نمي رسيد،
چرا كه من هنوز باور دارم كه مي توان بهتر زيست.
در راه متعالي شدن شرط اول قدم آنست كه باران باشيم،
باران با سخاوتي كه هم بر كويرمي بارد و هم در دشت سرسبز،
آري اينگونه مي توان بهتر زيست ،عاشق تر ماند، شاعرتر شد و در نهايت جاودانه شد

هواي روي تو دارم نمي گذارندم
مگر به كوي تو اين ابرها ببارندم
مرا كه مست توام اين خمار خواهد كشت
نگاه كن كه به دست كه مي سپارندم
مگر در اين شب دير انتظار عاشق كش
به وعده هاي وصال تو زنده دارندم
غم نمي خورد ايام و جاي رنجش نيست
هزار شكر كه بي غم نمي گذارندم
سري به سينه فرو برده ام مگر روزي
چو گنج گم شده زين كنج غم برآرندم
چه باك اگر به دل بي غمان نبردم راه
غم شكسته دلانم كه مي گسارندم
من آن ستاره ي شب زنده دار اميدم
كه عاشقان تو تا روز مي شمارندم
چه جاي خواب كه هر شب محصلان فراق
خيال روي تو بر ديده مي گمارندم
هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
چه نقش هاي كه ازين دست مي نگارندم
كدام مست ، مي از خون سايه خواهد كرد
كه همچو خوشه ي انگور مي فشارندم
ه.ا
ایران یعنی تمام وابستگیهای یک ایرانی