تبليغاتX
آرامش دل - رضا..!
نجار پيري خود را براي بازنشسته شدن آماده ميكرد. یك روز او
 
 با صاحبكار خود موضوع را درميان گذاشت.

پپس از روزهاي طولاني و كار كردن و زحمت كشيدن ،
 
حالا او به استراحت نياز داشت و براي پيدا كردن زمان اين
 
 ااستراحت ميخواست تا او را از كار بازنشسته كنند.

صاحب كار او بسيار ناراحت شد و سعي كرد او را منصرف كند ،
 
اما نجار بر حرفش و تصميمي كه گرفته بود
 
پافشاري کرد.

سرانجام صاحب كار درحالي كه با تأسف با اين درخواست
 
 موافقت ميكرد ، از او خواست تا به عنوان آخرين كار ،


ساخت خانه اي را به عهده بگيرد.

نجار در حالت رودربايستي ، پذيرفت درحاليكه دلش چندان
 
به اين كار راضي نبود.

پذيرفتن ساخت اين خانه را برخلاف ميل باتني او صورت گرفته بود.
 
براي همين به سرعت مواد اوليه نامرغوبي تهيه كرد و
 
 به سرعت و بي دقتي ،
 
به ساختن خانه مشغول شد و به زودي و به خاطر رسيدن
 
 به استراحت ، كار را تمام كرد.
 
او صاحب كار را از اتمام كار باخبر كرد.

صاحب كار براي دريافت كليد اين آخرين كار به آنجا آمد.

زمان تحويل كليد ، صاحب كار آن را به نجار بازگرداند و گفت
 
: اين خانه هديه ايست از طرف من به تو به خاطر سالهاي همكاري!

نجار ، يكه خورد و بسيار شرمنده شد.

در واقع اگر او ميدانستكه خودش قرار است در اين خانه ساكن شود ،
 
 لوازم و مصالح بهتري براي ساخت آن بكار مي برد و تمام مهارتي
 
 كه در كار داشت براي ساخت آن بكار مي برد.

يعني كار را به صورت ديگري پيش ميبرد.

اين داستان ماست.

ما زندگيمان را ميسازيم. هر روز ميگذرد
.
گاهي ما كمترين توجهي به آنچه كه ميسازيم نداريم ، پس در اثر
 
 يك شوك و اتفاق غيرمترقبه ميفهميم كه مجبوريم در

همين ساخته ها زندگي كنيم.

اگر چنين تصوري داشته باشيد ، تمام سعي خود را براي ايمن كردن
 
 شرايط زندگي خود ميكنيم. فرصت ها از دست

مي روند و گاهي بازسازي آنچه ساخته ايم ، ممكن نيست.

شما نجار زندگي خود هستيد و روزها ، چكشي هستند كه ب
ر
 
 يك ميخ از زندگي شما كوبيده ميشود.

يك تخته در آن جاي ميگيرد و يك ديوار برپا ميشود.

مراقب سلامتي خانه اي كه براي زندگي خود مي سازيد باشي..!!!
h_kh_314 آفلاین است  
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 1:33 توسط صهبا |